تبليغاتX
▒▀▄▀▄♥㋡به یاد تو با خاطره های تو㋡♥▄▀▄▀▒

خنديدن چه زيباست،وقتي همه با هم بخندند؛وقتي دو عاشق با هم بخندند؛اما ما كه تنهاييم چه كنيم؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

+ پنجشنبه 4 آذر138922:18 ali

تو این یه سال که من تو این دنیای مجازی تو وب مشکیم فقط مشکی می نوشتم با کلی ادما اشنا شدم

حتی عاشق شدم،عاشق یه نفر

ام دیگه می خوام از این دنیای مجازی برم

تا همیشه

بی هیچ کلامی و بی خدافظی میرم برای همیشه

اما همیشه به یاد عشقم خواهم بود

+ پنجشنبه 9 تیر139011:19 ali

Create your flash banner free online

+ شنبه 4 تیر139013:2 ali

چند روزیه که دلم گرفته، بد جوری گرفته

یه هفته ی دیگه عروسیه پسر داییمه،همه ی فامیلا اومدن خونه ی داییم.

اما من هرگز به خونه ی اونا نمیرم فقط به یه علت.

احساس می کنم خیلی تنها شدم،غریبه شدم پیش همه حتی تو خونه.

از صبح میرم مغازه خودمون (ویدئو کلوپ) تا شبو وقتی هم که خونه میرم میرم تو اتاق و فقط با غصه های فراوان می نویسم.

احساس می کنم دیگه همه ی در ها به روم بسته شده،دیگه از همه جا بریدم،دیگه امیدی برای زندگی کردن ندارم،شاید تنها امیدم یه نفره.فقط یه نفر.

من خیلی آبجی دارم تو نت،اما تو این مدت فهمیدم که همشون حسودن.

بهترین آبجی ی من بهار و نازنینه و این روزا هم با یه فرشته به اسم نفس آشنا شدم ، که شاید مثل اون کسی روی این کره ی خاکی وجود نداشته باشه.

من یه خصوصیتی دارم این که همیشه شادم ، شاد شاد.همه تصور می کنن که من آدم بی غم و غصه ایم.

اما همه اشتباه می کنن من شب و روز دارم زجر می کشم،دارم جون میدم تا بمیرم.کاش یه راهی پیدا می کردم تا بمیرم،اما هیچ راهی واسه ی مردن نیست باید همیشه زجر بکشم تا وقتی که بمیرم.اخه خودکشی رو دوست ندارم.

به طور خلاصه تموم زندگی من به جز یه نقطه ی روشن پر شده از نا امیدی.

حالا دیگه یه غریبم، یه غریبه که وقتی بمیره،درسته که عاشق مرده اما تو غربت مرده ،تو غربت...

مرگ تو غربت خیلی تلخه،تلخ تر از اون مرگ اینه کهپیش دوستات و اشناهات ،پیش پدر مادرت، از همه مهمتر پیش عشقت غریبه باشی.

چند سال زندگی کنی آخرش غریبه بمیری اونم کجا؟تو شهر و تو خونه ی خودت...

نوشتم در ۲۹ خرداد





                                            به آرزوم رسیدم...

 

دیشب به آرزوم رسیدم حالا دیگه می خوام بمیرم.

نه،نمی خوام بمیرم،می خوام برم به جایی که هیشکی نباشه و من تک و تنها زندگی کنم راحت و آسوده.

بی هدف زندگی کنم ،بی هدف...

چون که هدف زندگی من مناسب حال من نیست...

آخه میدونین خیلی سخته وقتی ببینین،عشقتون،همون کسی که دوسش دارین،جولوی چشمتون با همه صمیمی باشه،با همه دست بده،با همه حرف بزنه و وقتی نوبت به شما میرسه به بهانه های مختلف پیشتون نیاد اصلا از چشم شما مخفی بشه،چه سخته،سخت تر از اون دیگه وجود نداره...

من دیگه این سختی هارو تحمل نمی کنم،عاشق می مونم اما واسه رسیدن بهش دیگه تلاش نمی کنم،همه چیو میسپارم دست خدا و منتظر یه معجزه می مونم.می خوام ببینم، می خوام ببینم خدا چقدر دوسم داره...

زیاد نوشتم،مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیگه بسه نوشتن ،بهار زندگیم پاییز شده،درسته اما پاییزم فصل عشقه،

آره از این به بعد پاییزی می شم ،عاشق می مونم اما دیگه پیشش نمیرم دیگه مثل پاییز خودمو نشون نمیدم...

 

 

پ.ن۱:من همه ی اینارو گریه کنان نوشتم و شاید مثل پست های قبلیم جالب نباشه ولی همش حرف دلمه 

پ.ن۲:نظر خواهی تو پست پایین

پ.ن۳:پست پایین رو حتما بخونین.

پ.ن۴:خیلی از حرفام سانسور شد

خودم نوشت:رویا،بی غرور دوست دارم 

 

+ چهارشنبه 1 تیر139012:46 ali

سلام به همه ی دوستای خوبم

من یه سورپرایز برا همه دارم اگه همه خوششون بیاد

به بعضی ها هم در رابطه با این گفتم

من و دوستم رضا یه وبلاگ کل کل باز کردیم که بعدا قراره سایتش کنیم

اطلاعات دیگه تو وبلاگ هست پس از همه ی دوستام دعوت می کنم که به این وبلاگ  سر بزنیید

ارزش دیدنشو داره

اونم در حد زیاد

در ضمن شاید این پست من با پستی که فردا می ذارم خیلی متفاوت باشه واسه همین بهم شک نکنین (ادامه توضیحات در اپ فردا)

منتظر همتون در کل کل هستم

بدرود

                                                 کل کل

+ سه شنبه 31 خرداد139012:49 ali |

من دیگه تو این بازی نیستم=====================>>                  S

+ دوشنبه 30 خرداد139014:1 ali

سلام به همه ی دوستای گلم

 

 

اومدم بگم که این روزا   زیاد نمیتونم بیام نت  اخه هم اتحانام کم کم دارن شروع میشن و و هم حال خودم خوب نیست(حوصله ی هیچی ندارم)

اما از همه خواهش میکنم وقتی میان اینجا نظر نداده نرن اخه این روزا همه میان و فقط نگاه می کنن و میرن.

راستی خیلی حرفا واسه گفتن دارم اما دیگه نمیشه گفت . فعلا  خدافظ تا بعد که احتمالا ۲۳ خرداد به بعده

+ پنجشنبه 22 اردیبهشت139020:7 ali

 

سلام،سلام گرم و صميمي به همه  ي دوستاي گل خودم،به همه ي دوستا يي كه هميشه پيش من و همراه منند تا من هيچوقت احساس تنهايي نكنم.و يه سلام ويژه به آبجي سيسيلي و يه سلام خاص به دوستم مليكا.

من امروز ميخوام يه آپ كوچولو داشته باشم.البته خودم راضي نبودم كه حالا حالا ها آپ كنم،ولي خب به اسرار چندتا از بهترين دوستام محكوم به اين كار شدم و موضوع آپ امروز منم همونيه كه تو عنوان نوشتم.

و اون رو هم يكي از دوستاي خوبم به اسم سما خانوم گل به من پيشنهاد كرد.

اما قبل از هر چيز  درباره ي خودم بگم و اين كه من رويارو از دست دادم خيلي ساده.يه نفر كه نفهميدم كي بود اومد تو زندگي رويا اصلا خيلي مدت زيادي طول نكشيد كه رويارو ازم گرفت.اما من الانم مطمئنم كه رويا عاشق منه نه عاشق اون...

ولي به هر حال ديگه اتفاقيه كه افتاده و من هم چاره ي ديگه اي جز تحمل كردن اين وضعيت ندارم. درسته كه رويا منو واس خاطر پول ترك كرد،اما منم يه كم درك و شعور دارم كه بفهمم كي مقصره و كي بيگناه.

واسه همين من به رويا قول دادم كه كاري بكنم تا از انتخابش و از اينكه منو ترك كرد به عشق هردومون پشت پا زد پشيمون بشه.

واما عشق جديد من كه مطمئنم تا آخر عمرم با من خواهد بود و در هر لحظه لحظه ي زندگي من ياري ام خواهد كرد،خداست.خدايي كه من احساس مي كنم تازه تو وجودم شناختمش.

و اما برسيم به داستانمون، داستاني كه وقتي وقتي نوشتمش كه اصلا حس نوشتن نداشتم ، واسه همون  اگه خوشتون نيومد ناراحت نشين.اما من اين داستان رو تقديم مي كنم  به شما دوستا ي خوبم به خصوص سما جون كه زحمت كشيدن و موضوع اين آپ رو امر فرمودند:

 

 

 

 

يه جنگل تبر، يه جنـــــــــــــــگل تبــــــــــــر، يــــــــــــــــه جنــــــــــــــــــــــــــــگل تبـــــــــــــــــــــــــــر

فكرشو بكنين يه جنگل تبر چه جوري مي تونه باشه،تو اون جنگل اصلا هيچ احساسي وجود نداره.هيچ درختي شب رو راحت نميخوابه.هميشه تو فكرش اينه كه من ميتونم زنده باشم و آيندرو ببينم، من ميتونم به عشقم برسم.اما اون درخت هميشه مي ترسه از تبرها.همه ي درختا از تبر ها مي ترسن،اما چاره اي ندارن بايد تحمل كنند.اما نه...

اون درختا هيچ وقت از تبر هايي كه پيش اونا پره نمي ترسن،درختا از ما آدما مي ترسن،از آدمايي كه به خودشون اجازه ميدن بي هيچ احساسي تبر ها رو به دستشون بگيرن و درختارو قطع كنند و نذارن درختا به آروزو هاشون برسن.ولي درختا باز چاره ي ديگه اي ندارن بايد بسوزنو بسازن.بايد از اون به بعد توذهنشون، تو خيالشون تصور كنند كه سرنوشتي كه انتظارشونو ميكشه چه شكلي رقم مي خوره. اونا ميدونن بايد بميرن و به يه جنگل پر مداد تبديل بشن.مدادايي كه هيچ وقت به گذشتشون فكر نمي كنن؟، اصلا نميدونن از كجا اومدن و فقط به فكر خودشونند.

درختاي بيچاره ، با چه اميدي زنده بموننو زندگي كنن.و باعث همه ي اينا ماييم.ما آدما! كه به جز خودمون به چيز ديگه اي فكر نمي كنيم.و اگه كمي فكر كنيم مي فهميم كه يه جنگل پر تبر بهتره از يه جنگل پر مداد.آخه وقتي درختا به تبرها نگاه مي كنن مي فهمن كه بايد يه روزي از اين دنيا برن و واسه همين هركار خوبي از دستشون بر بياد انجام ميدن.اما وقتي كلي مداد پيششون باشه، هميشه مي ترسن و از ترس و دلهره هيچ كاري نميتونن انجام بدنن.اخه ميدونن سرنوشتشون آخر به مداد شدن ختم ميشه.و واسه همين شايد خدكشي كنن و يا از ترس بميرن.

و بازم باعث مرگ اونا ماييم.پس بهتره از اين به بعد به فكر درختاي عاشق بيچاره هم باشيم.... .

 

 

 مامان نازي نوشت: با يه جنگل تبر ميشه ريشه ي خاطرات بد رو از جا بكنيم، و با يه جنگل مداد بجاش خاطرات قشنگ نقاشي كنيم.

خودم نوشت:من خيلي از دوستامو واسه اين آپ دعوت نكردم واسه همين از اون خيلي ها معذرت مي خوام و اگه اومدن ديدن آپ كردم و دعوتشون نكردم ناراحت نشن.

علي نوشت:كسايي رو هم كه من دعوتشون كردم خواهشا نظر بدن اما نه اينكه بگن آپت قشنگ بود و از اين حرفا.اگه نخوندين رك بگين نخوندم.

بازم خودم نوشت : سما خانومي بابت موضوع دستتون درد نكنه.

 

                                                                                                               The end

+ جمعه 9 اردیبهشت139011:42 ali |

 

سلام به همه ي دوستاي گلم و اجي ها و داداش هاي گلم

ميدونم كه خيلي ها از دست من دلخورند كه چرا ديگه نت نميام و سال نو رو بهشون تبريك نگفتم،اما واسه ي اينا يه دلايلي دارم.

من حدود نه روز بيمارستان بستري بودم،اتو لحظه ي سال تحويل هم اونجا بودم،آخه قبل از عيد حالم خيلي بد بود؛افسردگي شديدي گرفته بودم كه اونم باعث تشنج من شد و باعث شد امسال رو توبيمارستان شروع كنم،

اما ناراحت كه نيستم بلكه خوشحال هم هستم،اخه رويا واسه ديدن من اومده بود پيش من.

و از طرفي هم خيلي خوشحالم كه با اين كه من نت نميومدم اما دوستاي گلم هر روز به من سر ميزدن و تنهام نميذاشتن .

 

من رويا ي خودم رو بعد از شش ماه دوري ديدم،تو اون لحظه فقط گريه مي كردم.همين

اما هنوزم نميدونم سرنوشت من چه جوري رقم ميخوره!

سرنوشتي كه هر لحظه انتظارم رو مي كشه .

 

من واقعا نميدونم چه جوري از اجي زهرا و اجي نفس و داداش اميد،و خيلي از دوستاي ديگم مثله سيسيلي جون و عاطفه و رويا و ... خودم تشكر كنم كه تو اون همه مدتي كه  من تنها بودم غمخوارم بودند.

و در ضمن عيد همه مبارك باشه.ميدونم واسه ي گفتن اين حرف دير شده اما باز هم ارزششو داره.





 

 

 

به نام يزدان پاك

امواج سرد دريا آرامشي زجر آور را نصيب من مي كند.

آرامشي كه تنها نصيب اون به من احساس تنهاييه.

و زجري كه تنها سودش به من، احساس نزديكي به توست.

صداي امواج دريا تنم را به لرزه مي اندازد؛و حتي وجودم را.

من ميترسم. مي ترسم از اينكه صفحه هاي زندگي من بيهوده نوشته شوند و من بي هدف بميرم.

و من سرگردانم، به سوي رسيدن به هدفم در پيشم و خدا ميداند و تو ميداني و همه ميدانند كه تنها هدف من تــــــــــــــــــــــــويـــــــــــــــــــــــي.تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو!

 

تويي كه مرا فراموش كردي!!!!

 

 

 

نوشتم اينارو در 12 فروردين در حالي كه خيلي ها پيشم بودن...



 و اما عشق جدیدم که دیگه به همه ی دنیا هم نمیدمش.کسی که همیشه با من بوده کسی نیست جز ...(برای گفتن اسمش باید از خودش اجازه بگیرم)

 

+ جمعه 19 فروردین139010:7 ali |

سلام دوستاي خوبم

اميدوارم حال همه تون خوب باشه

اما من حالم اصلا خوب نيست

بازم،احساس قبلي رو دارم ،نميدونم ميخوام بميرم يا نميرم يا چيكار كنم

از دوستاي صميميم هم كهخبري نيست تو اين شرايط

من اصلا به كامنت هاي هيشكي جواب ندادم

پس  سر به سرم نذاريد

باشه

از اين به بعد هم نميدونم كه بيام نت يا نه

شايد بيام شايد نيام

شايد اصلا ديگه لبخند نزنم .اما فقط بدونين كه حالم اصلا خوب نيست.اصلا

+ شنبه 14 اسفند138918:23 ali |